حكيم ابوالقاسم فردوسى
1012
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
همى گفت شادى كنم بيست سال * كه دارم برفتن بگيتى همال دگر بيست از داد و بخشش جهان * كنم راست با آشكار و نهان نمانم كه ويران شود گوشهيى * بيابد ز من هر كسى توشهيى سوم بيست بر پيش يزدان بپاى * بباشم مگر باشدم رهنماى ستاره شمر شست و سه سال گفت * شمار سه سالش بد اندر نهفت ز گفت ستاره شمر جست گنج * و گرنه نبودش خود از گنج رنج خنك مرد بىرنج و پرهيزگار * بويژه كسى كو بود شهريار چو گنجور بشنيد شد پيش گنج * به كار شمردن همى برد رنج به سختى چنان روزگارى ببرد * همه پيش دستور او بر شمرد چو دستور او بر گرفت آن شمار * پر انديشه آمد بر شهريار به دو گفت تا بيست و سه سال نيز * همانا نيازت نيايد به چيز ز خورد و ز بخشش گرفتم شمار * درمهاى اين لشكر نامدار فرستادهيى نيز كايد برت * ز شاهان و ز نامور كشورت بدين سال گنج تو آراستست * كه پر زرّ و سيمست و پر خواستست چو بشنيد بهرام و انديشه كرد * ز دانش غم نارسيده نخورد به دو گفت كوتاه شد داورى * كه گيتى سه روز ست چون بنگرى چو دى رفت و فردا نيامد هنوز * نباشيم ز انديشه امروز كوز چو بخشيدنى باشد و تاج و تخت * نخواهم ز گيتى ازين بيش رخت بفرمود پس تا خراج جهان * نخواهند نيز از كهان و مهان بهر شهر مردى پديدار كرد * سر خفته از خواب بيدار كرد بدان تا نجويند پيكار نيز * نيايد ز پيكار افگار نيز ز گنج آنچ بايستشان خوردنى * ز پوشيدنى گر ز گستردنى بدين پر خرد موبدان داد و گفت * كه نيك و بد از من نبايد نهفت ميان سخنها ميانجى بويد * نخواهند چيزى كرانجى بويد مرا از به و بتّر آگه كنيد * ز بدها گمانيم كوته كنيد پراگنده شد موبد اندر جهان * نماند ايچ نيك و بد اندر نهان بران پر خرد كارها بسته شد * ز هر كشورى نامه پيوسته شد كه از داد و پيكارى و خواسته * خرد شد بمغز اندرون كاسته ز بس جنگ و خون ريختن در جهان * جوانان ندانند ارج مهان دل آگنده گردد جوان را به چيز * نبيند هم از شاه و موبد بنيز برين گونه چون نامه پيوسته شد * ز خون ريختن شاه دل خسته شد بهر كشورى كاردارى گزيد * پر از داد و دانش چنانچون سزيد هم از گنج بد پوشش و خوردشان * ز پوشيدن و باز گستردشان كه شش ماه ديوان بياراستى * و زان زيردستان درم خواستى نهادى بران سيم نام خراج * بديوان ستاننده با فرّ و تاج بشش ماه بستد بشش باز داد * نبودى ستاننده زان سيم شاد بدان چاره تا مرد پيكار خون * نريزد نباشد ببد رهنمون